مرتضى مطهرى

48

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

و به شكلى ديگر عملًا اسلام از صحنه خارج نگردد . عبده - بر خلاف سيد جمال - آن نوع مسئوليتى را احساس مىكرد كه يك عالم دينى احساس مىكند . از اين رو در پى كشف ضوابطى بود كه جلو افراط و تفريط را بگيرد . از اين رو عبده مسائلى را طرح كرده كه سيد جمال طرح نكرده است از قبيل فقه مقارن از مذاهب چهارگانه ، دخالت دادن مبانى فلسفى حقوق در اجتهاد ، ايجاد نظام حقوقى جديد در فقه كه پاسخگوى مسائل روز باشد ، تمايز قائل شدن ميان عبادات و معاملات و به عبارت ديگر تمايز قائل شدن ميان آنچه به امور معنوى و اخروى مربوط است و آنچه به امور زندگى و دنيايى مربوط است و اينكه فقيه در قسم دوم حق نوعى اجتهاد دارد كه در قسم اول ندارد ، و همچنين ديد خاصى دربارهء اجماع و اينكه اعتبار اجماع همان اعتبار افكار عمومى است ، و همچنين اينكه اصل شورا در اسلام همان اصل دموكراسى است كه غرب قرنها بعد طرح كرده است . عبده مانند سيد جمال در پى آن بود كه ثابت كند اسلام توانايى دارد كه به صورت يك مكتب و يك ايدئولوژى ، راهنما و تكيه‌گاه انديشهء جامعهء اسلامى قرار گيرد و آنها را به عزت دنيايى و سعادت اخروى برساند . از اين رو سعى داشت فلسفه‌هاى دنيايى و اجتماعى مقررات اسلامى از قبيل نماز و روزه و حج و زكات و انفاق ، و استحكام اصول اخلاقى اسلام را روشن نمايد . عبده كه مانند سيد جمال در پى وحدت دنياى اسلام بود و با تعصبهاى فرقه‌اى ميانهء خوبى نداشت ، وقتى كه به قول خودش نهج‌البلاغه را كشف كرد ، در صدد شرح و نشر آن برآمد و در تحشيه و پاورقى بر همهء آن كتاب ( حتى بر خطبه‌هايى كه عليه خلفا بود ) درنگ نكرد ، همچنان كه از ستايش بليغ و بىمانند سخنان على عليه السلام خوددارى ننمود . عبده با سيد جمال در دو جهت اختلاف نظر داشت : يكى اينكه سيد انقلابى فكر مىكرد و عبده طرفدار اصلاح تدريجى بود . ديگر اينكه سيد مبارزه با استبداد و استعمار را در رأس برنامه‌هاى خود قرار داده بود و معتقد بود اول بايد ريشهء اين امّ الفساد را كند و دور انداخت ، ولى عبده - لااقل در اواخر عمر و بعد از جدا شدن از سيد در پاريس و بازگشت به مصر - معتقد بود كه آموزش و تربيت دينى جامعه تقدم دارد بر آموزش و پرورش سياسى آنها و بر هر حركت سياسى .